چرا از زمین خوردن آدمهای پرادعا حس خوبی میگیریم؟ درباره لذت بردن از درد دیگران بخوانید و با این رفتار پنهان انسانی آشنا شوید.
لذت بردن از درد دیگران؛ چرا شکست یک آدم مغرور تهدلمان را خنک میکند؟
آن لبخند پنهان در لحظه تماشای یک سقوط
تصور کنید در یک روز بارانی در پیادهرو ایستادهاید. یک ماشین بسیار گرانقیمت با سرعتی غیرمجاز و صدای موسیقی کرکنندهاش از راه میرسد. راننده با نگاهی از بالا به پایین و حالتی کاملاً حقبهجانب، ماشین را دقیقاً روی خط عابر پیاده پارک میکند، طوری که راه همه بسته میشود. او با غرور پیاده میشود، عینک آفتابیاش را در یک روز ابری روی چشم جابهجا میکند و قدم اول را برمیدارد؛ اما ناگهان پایش روی یک کاشی لق میرود و با لباسهای اتوکشیدهاش درست وسط یک گودال گلآلود میافتد.
واکنش اولیهتان چیست؟ احتمالاً سعی میکنید صورتتان را بپوشانید تا کسی خنده ناگهانیتان را نبیند. در آن لحظه کوتاه، یک حس رضایت و خنک شدن تهدل، تمام وجودتان را میگیرد. شما انسان بدی نیستید، کینهای هم ندارید، اما این لذت بردن از درد دیگران در آن ثانیههای کوتاه، حسی کاملاً واقعی و غیرقابلانکار است. چرا وقتی کسی که خود را تافته جدابافته میداند زمین میخورد، ما از درون احساس خوشحالی میکنیم؟ آیا این یک نقص در شخصیت ماست یا بخشی از طبیعت پیچیده انسانی که همیشه سعی در پنهان کردنش داشتهایم؟ در این مقاله میخواهیم به سراغ این گوشه تاریک اما بسیار رایج از روان انسان برویم و ببینیم آن لبخند پنهان از کجا نشأت میگیرد.
چرا از این اتفاق خوشحال میشویم؟
دلیل این احساس، ارتباط عمیقی با درک درونی ما از «عدالت» دارد. ما آدمها در طول زندگی یاد گرفتهایم که دنیا باید جای منصفانهای باشد. وقتی کسی با رفتارش به ما نشان میدهد که قوانین برای او صدق نمیکند، یا با غرورش به دیگران حس بیارزش بودن میدهد، ترازوی عدالت در ذهن ما به هم میریزد.
وقتی آن آدم مغرور زمین میخورد، در واقع دنیا در حال پس گرفتن آن جایگاه کاذبی است که او برای خودش ساخته بود. این خوشحالی به این دلیل نیست که ما ذاتاً از درد کشیدن انسانها لذت میبریم؛ بلکه به این خاطر است که میبینیم ترازوی نامتعادل دنیا، دوباره به حالت افقی برگشته است. آن فرد با افتادنش در گودال آب، دوباره تبدیل به یک آدم معمولی میشود؛ درست مثل ما. این اتفاق، به ذهن ما پیام میدهد که هیچکس بالاتر از قانونِ زندگی نیست و همین برابری ناگهانی، احساس آرامش و رضایتی عمیق در ما ایجاد میکند.
شادن فروید؛ واژهای برای یک حس ممنوعه
سالها پیش، آلمانیها متوجه شدند که ما برای توصیف این حس عجیب، کلمهای نداریم. بنابراین دو کلمه را به هم چسباندند: «Schaden» به معنای آسیب و زیان، و «Freude» به معنای شادی. نتیجه شد واژه معروف «شادن فروید» (Schadenfreude).
در واقع، چون ما در بسیاری از فرهنگها کلمهای برای توصیف این تجربه نداشتیم، همیشه فکر میکردیم این حس، یک گناه شخصی یا یک راز شرمآور است. اما وقتی برای یک رفتار کلمهای ساخته میشود، یعنی میلیونها نفر دیگر هم دقیقاً همان تجربه را داشتهاند. شادن فروید نام همان لحظهای است که شما در شبکه اجتماعی میبینید فردی که همیشه زندگی بینقص و دروغینش را به رخ میکشید، یک سوتی بزرگ داده است و شما بیاختیار لبخند میزنید. این فقط یک واکنش انسانی به فرو ریختن نقابهاست.
یک حقیقت جالب درباره مغز ما
شاید برایتان جالب باشد بدانید که در لحظه تماشای شکست یک فرد مغرور، مغز ما دقیقاً چه کار میکند. وقتی ما صحنهای از ناکامی کسی را میبینیم که پیش از آن به او حسادت میکردیم یا از غرورش آزرده بودیم، همان بخشی در مغز روشن میشود که مسئول پردازش «پاداش» است.
این یعنی مغز ما در آن لحظه، این اتفاق را شبیه به خوردن یک تکه شکلات خوشمزه یا پیدا کردن یک اسکناس در جیب لباس قدیمیمان میبیند! این یک واکنش بیولوژیک و کاملاً غیرارادی است. شما از قبل برنامهریزی نکردهاید که خوشحال شوید؛ بلکه سیستم پاداشدهی مغزتان، دیدن برقراری عدالتِ اجتماعی را بهعنوان یک جایزه شیرین دریافت میکند. دانستن این موضوع نشان میدهد که گاهی بدن ما سریعتر از اخلاقیاتمان واکنش نشان میدهد.
زاویهای که کمتر به آن نگاه میکنیم
نکتهای که اغلب فراموش میشود این است که ما این حس را نسبت به همه آدمها تجربه نمیکنیم. هیچکدام از ما از زمین خوردن یک پیرمرد خسته در خیابان، یا ورشکست شدن دوست مهربانمان که با زحمت کار میکرد، خوشحال نمیشویم. در آن مواقع، ما عمیقاً احساس همدلی و ناراحتی میکنیم.
لذت بردن از درد دیگران، یک فیلتر بسیار دقیق دارد. این حس معمولاً فقط برای کسانی فعال میشود که ما آنها را یک «تهدید» برای ارزش خودمان میدانیم. همکاری که همیشه ایدههای شما را به نام خودش تمام میکند و حالا جلوی مدیر تپق میزند؛ یا همسایهای که همیشه ثروتش را به رخ میکشد و حالا ماشینش خراب شده است. ما فقط از شکست کسانی لذت میبریم که حضورشان، موفقیتشان یا رفتارشان، قبلاً باعث شده بود ما احساس کوچکی، بیارزشی یا نادیده گرفته شدن بکنیم.
آیا این احساس پنهان، بهایی هم دارد؟
احساس رضایت از ناکامی دیگران، اگرچه در لحظه طبیعی است، اما آیا در درازمدت خطری برای ما ندارد؟ تصور کنید فردی به جای اینکه برای پیشرفت خودش تلاش کند، تمام روزنامهها و اخبار را زیر و رو کند تا فقط خبر ورشکستگی یا رسوایی آدمهای موفق و مغرور را بخواند تا حالش خوب شود.
بهای سنگین این احساس زمانی پرداخت میشود که ما به آن معتاد شویم. اگر منبع اصلی احساسِ خوبِ ما، تماشای زمین خوردن دیگران باشد، کمکم انگیزه حرکت در زندگی خودمان را از دست میدهیم. ما تبدیل به تماشاچیانی میشویم که در حاشیه نشستهایم و فقط منتظر سوت پایان و باخت دیگران هستیم، در حالی که خودمان حتی وارد زمین بازی هم نشدهایم. این حس میتواند به مرور زمان، شادیهای اصیل و سازنده را از ما بگیرد و ما را به آدمهایی تلخ تبدیل کند.
نگاهی به نظرات رفتارشناسان در این باره
کسانی که سالها روی رفتارها و روابط انسانی مطالعه کردهاند، نگاه بسیار جالبی به این موضوع دارند. آنها معتقدند که شادن فروید، نقطه مقابل همدلی نیست، بلکه سایهی آن است. وقتی ما کسی را میبینیم که آسیب میبیند، حالت پیشفرض روان ما «همدلی» است. اما رفتارشناسان میگویند همدلیِ ما زمانی خاموش میشود که احساس کنیم طرف مقابل، به نوعی مستحق این اتفاق بوده است.
در واقع، این واکنش نشاندهنده یک سیستم دفاعی روانی است. وقتی ما فردی را بسیار قدرتمند یا غیرقابلدسترس میبینیم، احساس ناامنی میکنیم. رفتارشناسان تأکید میکنند که این خندههای پنهانی، بیشتر از آنکه نشاندهنده بدجنسی ما باشد، نشاندهنده آسیبپذیری و ناامنیهای درونی خود ماست. ما از شکست آنها خوشحال میشویم چون برای لحظهای، احساس میکنیم در دنیای امنتری زندگی میکنیم.
نکتهای ظریف که معمولا نادیده میگیریم
یک مرز بسیار باریک و ظریف در اینجا وجود دارد که اگر به آن دقت نکنیم، ممکن است دچار عذاب وجدان بیدلیل شویم. بین «ایجاد کردن درد برای دیگران» و «لذت بردن از دردی که خودبهخود برایشان پیش آمده»، تفاوت از زمین تا آسمان است.
ما هرگز زیر پای آن راننده مغرور پوست موز نینداختهایم؛ ما فقط صحنه را دیدیم و برای کسری از ثانیه لبخند زدیم. بسیاری از آدمها این دو را با هم اشتباه میگیرند و بابت یک احساس گذرای درونی، خودشان را انسانهای شروری میدانند. پذیرش این نکته که ما کنترل کامل و مطلقی روی احساسات لحظهای خود نداریم، اما روی «اعمال» و «رفتار» خود مسلط هستیم، بلوغ بزرگی میطلبد. مهم این است که آن لبخند درونی، به یک رفتار مخرب بیرونی تبدیل نشود.
آیا این رفتار برای یک انسان سالم عادی است؟
شاید تا اینجای کار از خودتان پرسیده باشید که آیا من با داشتن این احساسات، انسان سالمی هستم؟ پاسخ کوتاه و قاطع این است: بله. انسان بودن به معنای داشتن یک ذهن استریلیزه و پاک از هرگونه فکر عجیب نیست. ما ماشینهایی با برنامهریزی بینقص نیستیم که همیشه فقط نور و مهربانی از خود ساطع کنیم.
داشتن احساساتی شبیه به شادن فروید، بخشی از پکیج کامل انسان بودن است. آدمهای سالم هم حسادت میکنند، هم گاهی حرص میخورند و هم از پایین کشیده شدن یک آدم پرادعا احساس خنکی در دلشان میکنند. بیماری زمانی رخ میدهد که این احساسات کنترل زندگی را به دست بگیرند و به قصدِ آسیب رساندن به دیگران تبدیل شوند. در غیر این صورت، اینها فقط موجهای کوچکی در اقیانوس پیچیده روان شما هستند که میآیند و میروند.
چگونه با این احساس برخورد کنیم؟
وقتی دفعه بعد متوجه شدید که از ناکامی یک نفر در دلتان قند آب میشود، شاید بهتر باشد به جای سرزنش کردن خود، کمی با این احساس گفتوگو کنید. میتوانید از این لحظه بهعنوان یک آینه استفاده کنید. از خودتان بپرسید: «چرا شکست این آدم برای من اینقدر مهم است؟ آیا او ویژگی خاصی دارد که من در خودم احساس کمبود آن را دارم؟»
با این نگاه، یک حس ساده و شاید کمی خجالتآور، تبدیل به ابزاری برای خودشناسی میشود. وقتی متوجه میشویم که خوشحالیِ ما از شکست همکارمان، ریشه در ترس ما از دیده نشدن دارد، دیگر روی او تمرکز نمیکنیم؛ بلکه روی تقویت مهارتهای خودمان متمرکز میشویم. به رسمیت شناختن این احساس بدون قضاوت کردن آن، یکی از هوشمندانهترین راهها برای عبور از آن است.
شادن فروید در دنیای افراد مشهور
این پدیده در مقیاسهای بزرگتر و در بین چهرههای شناختهشده نیز بهوضوح دیده میشود. به دنیای ورزش نگاه کنید؛ رقابتهای تاریخی مثل مسابقات بین تیمهای بزرگ فوتبال. وقتی تیمی که همیشه با بودجههای نجومی و رفتارهای مغرورانه برنده شده است، در یک بازی حساس از یک تیم ضعیفتر شکست میخورد، موجی از خوشحالی در میان طرفداران بیطرف شکل میگیرد.
یا در دنیای تجارت، ماجرای الیزابت هولمز (Elizabeth Holmes)، بنیانگذار شرکت ترانوس را به یاد بیاورید. او با ادعاهای دروغین، خود را نابغه عصر جدید معرفی میکرد و با غرور جلوی دوربینها ظاهر میشد. زمانی که دست او رو شد و امپراتوری پوشالیاش فرو ریخت، رسانهها و مردم عادی در سراسر جهان نوعی شادن فرویدِ دستهجمعی را تجربه کردند. طبق گزارشهای تحلیلی، مردم از اینکه میدیدند فردی با فریبکاری به قله رسیده و حالا با صورت زمین خورده است، احساس تسلی میکردند؛ چرا که دوباره قانونِ نانوشتهی صداقت در ذهن جامعه تأیید شده بود.
جمعبندی
ما در این مسیر تلاش کردیم بفهمیم چرا لذت بردن از درد دیگران، بهویژه آدمهای مغرور، تا این حد برای ما آشنا و ملموس است. دیدیم که این واکنش ریشه در میل درونی ما به برقراری عدالت دارد و مغز ما به شکل غریزی از فرو ریختن نقابهای توخالی پاداش میگیرد. متوجه شدیم که این حس، به معنای شرارت ما نیست، بلکه تنها نشانهای از آسیبپذیریها، ناامنیها و تلاش ما برای پیدا کردن جایگاه خودمان در یک دنیای نابرابر است.
نیازی نیست خودمان را بابت هر فکرِ صددرصد پاک و خالصی که نداریم، محاکمه کنیم. زندگی انسانی ترکیبی از نورها و سایههاست و همین سایههای کوچک است که ما را به موجوداتی واقعی، قابل درک و البته نیازمندِ رشد تبدیل میکند. تماشای زمین خوردن یک آدم پرادعا شاید برای لحظهای کوتاه لبخندی بر لب ما بیاورد، اما در نهایت، این قدمهایی که خودمان برای ساختن زندگیمان برمیداریم است که رضایت واقعی را به همراه میآورد.
کلام آخر
گاهی زیباترین بخش انسان بودن این است که به نقصهای کوچک خودمان لبخند بزنیم و بپذیریم که ما نه فرشتهایم و نه شیطان؛ ما فقط آدمهایی هستیم که در حال یادگیریِ زندگی کنار یکدیگر میباشیم.
پیشنهاد مطالعه بیشتر
اگر این موضوع برایتان جذاب بود و دوست دارید بیشتر درباره زوایای پنهان رفتارهای انسانی بدانید، خواندن این کتاب پیشنهاد میشود:
- کتاب «لذت از درد دیگران» (The Joy of Pain) اثر ریچارد اچ. اسمیت
این کتاب با زبانی شیوا و مثالهای فراوان، توضیح میدهد که چرا شکست دیگران گاهی برای ما شیرین است. نویسنده به زیبایی نشان میدهد که چگونه این احساسات روزمره، بخش جداییناپذیری از تجربه اجتماعی ما انسانها هستند.
سوالات متداول درباره لذت بردن از درد دیگران
1) آیا شادن فروید یک بیماری روانی است؟
خیر، شادن فروید یا خوشحالی از شکست دیگران، یک واکنش کاملاً طبیعی و رایج انسانی است. این حس در پاسخ به نابرابریهای اجتماعی یا دیدن رفتار آدمهای مغرور شکل میگیرد و نشانه اختلال روانی نیست.
2) چرا فقط از شکست بعضی آدمها خوشحال میشویم؟
ما معمولاً این حس را نسبت به کسانی تجربه میکنیم که به آنها حسادت میکنیم یا آنها را تهدیدی برای ارزش و جایگاه خود میدانیم. در واقع، این رفتار پنهان انسانی، در برابر کسانی که حس همدلی ما را مسدود کردهاند، فعال میشود.
3) تفاوت شادن فروید با حسادت چیست؟
حسادت زمانی رخ میدهد که شما چیزی را میخواهید که شخص دیگری دارد و از نداشتن آن رنج میبرید. اما شادن فروید، آن لحظه کوتاهی است که شخصِ مقابل، آن چیز را از دست میدهد یا زمین میخورد و شما از این اتفاق احساس رضایت میکنید.
نظرات کاربران