آیا شما هم بارها در یخچال را باز میکنید بدون اینکه چیزی بخواهید؟ در این مقاله به بررسی دلیل باز کردن مکرر در یخچال و رفتار جالب ذهن در این لحظات میپردازیم.
باز کردن مکرر در یخچال؛ راز این چرخه بیپایان چیست؟
نگاهی به یک صحنه کاملاً آشنا در خانه
همه ما این صحنه را بارها زندگی کردهایم. اواسط یک روز کشدار است، یا شاید اواخر یک شب طولانی. از روی مبل بلند میشوید، یا صندلی کارتان را رها میکنید و بیآنکه دقیقاً بدانید چرا، به سمت آشپزخانه قدم میزنید. صدای کشیده شدن دمپاییها روی کفپوش، سکوت خانه را میشکند. دستگیره را میکشید. نور سرد و سفید یخچال روی صورتتان میافتد. قفسهها را از بالا به پایین نگاه میکنید. شیشه آب، چند ظرف غذای باقیمانده از دیروز، یک قطعه پنیر و چند میوه. هیچکدام آن چیزی نیستند که شما را به اینجا کشاندهاند. در واقع، شما اصلاً نمیدانید دنبال چه چیزی بودهاید.
چند ثانیه همانطور خیره میمانید. شاید یک نفس عمیق بکشید. سپس در را میبندید و به همان نقطهای که بودید برمیگردید. اما ماجرا اینجا تمام نمیشود. باز کردن مکرر در یخچال یک الگوی تکرارشونده است. پنج، ده یا شاید پانزده دقیقه بعد، دوباره همان مسیر را طی میکنید. دوباره همان دستگیره، همان نور و همان قفسههایی که میدانید در این چند دقیقه هیچ تغییری نکردهاند. چرا این کار را میکنیم؟ آیا انتظار داریم در این چند دقیقه یک معجزه رخ داده باشد و یک خوراکی جدید و هیجانانگیز از غیب ظاهر شده باشد؟ یا ماجرا چیز دیگری است؟ این رفتار، یکی از آن بیشمار کارهای کوچکی است که ما آدمها انجام میدهیم و اگر کسی از بیرون ما را ببیند، شاید لبخندی بزند و بپرسد: «مگر همین چند دقیقه پیش آنجا نبودی؟» این مقاله قرار نیست به شما بگوید چطور این کار را ترک کنید، بلکه قرار است با هم به این تابلوی کوچک از رفتار انسانی نگاه کنیم و ببینیم در آن لحظات، واقعاً در درون ما چه میگذرد.
چرا این اتفاق میافتد؟ مکانیزم یک جستجوی بیهدف
وقتی از بیرون به این رفتار نگاه میکنیم، کاملاً غیرمنطقی به نظر میرسد. مغز ما میداند که محتویات یک فضای بسته در عرض پنج دقیقه تغییر نمیکند. پس چرا فرمان حرکت میدهد؟ حقیقت این است که ما همیشه برای پیدا کردن غذا به آنجا نمیرویم. گاهی ذهن ما از کاری که در حال انجام آن است خسته شده است. این خستگی ذهنی لزوماً به معنای کار سنگین فیزیکی یا حل معادلات پیچیده نیست. گاهی خواندن یک خبر کلافهکننده، تماشای یک برنامه تکراری، یا حتی فکر کردن به اینکه فردا باید چه بپوشیم، ذهن را در یک حالت ایستایی قرار میدهد.
در این لحظات، ذهن ما به دنبال یک «تغییر حالت» یا یک زنگ تفریح کوچک است. آشپزخانه و بهخصوص آن جعبه سرد و روشن، یکی از در دسترسترین ایستگاههای توقف در هر خانهای است. باز کردن در، یک عمل فیزیکی است که حس کنترل و انجام یک کار جدید را به ما میدهد. نور فضای داخل، یک تغییر بصری سریع ایجاد میکند و خنکای آن، حواس فیزیکی ما را برای چند ثانیه بیدار میکند. در واقع، ما به دنبال یک نقطه پایان برای حس کلافگی هستیم. وقتی چیزی پیدا نمیکنیم که این حس را ارضا کند، در را میبندیم. اما چون ریشه آن کلافگی یا خستگی هنوز سر جایش است، ذهن دوباره پس از چند دقیقه، همان راهحل قبلی را پیشنهاد میدهد. این یک چرخه است؛ ذهن میگوید: «بیا برویم ببینیم چیزی تغییر کرده یا نه»، و ما، فرمانبردار و بیصدا، دوباره مسیر را طی میکنیم.
وقتی درگیرش هستیم چه حسی داریم؟
اگر بخواهیم صادق باشیم، حسی که در آن لحظه داریم، ترکیبی از بیحوصلگی، انتظار و کمی هم گیجی است. وقتی جلوی آن نور سرد ایستادهایم، انگار در یک حباب زمان قرار داریم. صداهای بیرون از خانه محو میشوند. چشمهایمان روی ظروف میچرخد، اما نگاهمان خالی است. ما در واقع به غذاها نگاه نمیکنیم، بلکه داریم از درون چیز دیگری را جستجو میکنیم.
وقتی برای بار دوم یا سوم برمیگردیم، یک حس پنهانِ لجبازی هم به آن اضافه میشود. انگار میخواهیم به خودمان ثابت کنیم که دفعه قبل چیزی را جا انداختهایم. در لحظه بستن در برای بار چندم، شاید یک لبخند محو روی لبمان بیاید یا با یک کلمه کوتاه مثل «نه!» یا «هیچی نیست»، به خودمان اعتراف کنیم که این جستجو از اساس بیفایده بوده است. این تجربه، حس عجیبی از معلق بودن دارد؛ نه آنقدر مهم است که به آن فکر کنیم و نه آنقدر بیاهمیت که دست از سرش برداریم. ما در آن چند ثانیه، آدمهایی هستیم که میخواهند از لحظه حال فرار کنند، اما مقصد بهتری پیدا نکردهاند.
یک مثال واقعی از پرسه زدن در خانه
بیایید به یک عصر جمعه فکر کنیم. عصر جمعهها همیشه وزن خاص خودشان را دارند. شما روی مبل نشستهاید و در حال ورق زدن صفحات گوشی هستید. هیچ پیام جدیدی نیست، هیچ خبر هیجانانگیزی وجود ندارد و ساعت به کندی میگذرد. احساس کلافگی کمکم زیر پوستتان میخزد. گوشی را کنار میگذارید. بلند میشوید و کشوقوسی به بدنتان میدهید. بیاراده به سمت آشپزخانه میروید.
در یخچال را باز میکنید. یک ظرف سالاد از دیشب، چند عدد تخممرغ، یک بطری شیر و چند شیشه مربا. نگاهی به شیر میاندازید. نه، حوصله خوردن چیزی را ندارید. در را میبندید و به سمت پنجره میروید. چند ثانیه به بیرون خیره میشوید. پرسه زدن در خانه ادامه دارد. دوباره به سمت مبل برمیگردید اما هنوز ننشستهاید که دوباره احساس میکنید باید کاری انجام دهید. دوباره آشپزخانه. دوباره همان دستگیره. این بار با دقت بیشتری به طبقه پایین نگاه میکنید، شاید یک تکه شکلات پشت ظرف سالاد قایم شده باشد؟ نه، چیزی نیست. این رفتار، دقیقاً شبیه زمانی است که بارها صفحه اول یک سایت یا شبکه اجتماعی را رفرش (Refresh) میکنیم، با اینکه میدانیم در این ده ثانیه هیچ اتفاق جدیدی نیفتاده است. ما منتظر یک اتفاق جدید در دنیای بیرون هستیم تا حال دنیای درونمان را عوض کند.
زاویهای که کمتر بهش فکر کردیم: توقفگاه امن
معمولاً وقتی درباره این رفتار حرف میزنیم، آن را به پرخوری یا گرسنگی کاذب ربط میدهیم. اما یک زاویه دیگر هم وجود دارد که کمتر دیده شده است. یخچال، در بسیاری از خانهها، نماد مرکزیت و بقا است. آنجا جایی است که نیازهای اولیه ما برآورده میشود. رفتن به سمت آن، یک حرکت غریزی و قدیمی است برای اطمینان یافتن از اینکه «همه چیز روبهراه است».
وقتی در را باز میکنیم و میبینیم که غذا هست، آب هست و نور روشن است، در یک سطح بسیار عمیق و ناخودآگاه، پیام امنیتی به ما داده میشود. ما شاید گرسنه نباشیم، اما در لحظاتی که در زندگی واقعی با ابهام، استرس یا بیحوصلگی روبهرو میشویم، دیدن این فضای پر از منابع، به ما آرامش موقت میدهد. ما در را میبندیم، اما چون اضطراب یا کلافگی بیرونی هنوز وجود دارد، دوباره برای گرفتن آن تاییدیه امنیتی برمیگردیم. این نگاه به ما کمک میکند تا خودمان را بابت این رفتارهای تکراری سرزنش نکنیم و بفهمیم که گاهی کارهای ظاهراً بیمعنی ما، ریشه در نیازهای بسیار انسانی و پایهای ما دارند.
این الگو کجاهای دیگهای هم هست؟
این جستجوی مکرر و بیحاصل، فقط به آشپزخانه ختم نمیشود. اگر کمی دقت کنیم، میبینیم که این الگو در قالب عادتهای ناخودآگاه در جاهای دیگر زندگی هم خودش را نشان میدهد. چند بار تا به حال گوشی خود را روشن کردهاید، قفل آن را باز کردهاید، بین صفحات چرخیدهاید و بدون باز کردن هیچ برنامهای، دوباره آن را قفل کردهاید؟ و چند دقیقه بعد دوباره همین کار را تکرار کردهاید؟
یا زمانی که منتظر یک پبام مهم هستیم؛ بارها چک میکنیم، با اینکه میدانیم اگر پیامی بیاید اعلان آن را خواهیم دید. یا وقتی در یک ایستگاه منتظر اتوبوس هستیم و هر چند ثانیه یک بار سرمان را میچرخانیم و به انتهای خیابان نگاه میکنیم، با اینکه میدانیم اتوبوس قرار نیست با نگاه ما سریعتر برسد. همه اینها، واکنشهای ما به زمانهای خالی و لحظات انتظار هستند. ما انسانها در تحمل «هیچ کاری نکردن» بسیار ضعیف هستیم و ترجیح میدهیم یک کار بیمعنی انجام دهیم تا اینکه با سکوت و بیعملی مواجه شویم.
آدمهای مختلف، واکنشهای مختلف
جالب است بدانید که همه آدمها به یک اندازه درگیر این رفتار نمیشوند. بعضی افراد وقتی کلافه میشوند، شروع به قدم زدن در اتاق میکنند. بعضی دیگر ممکن است با موهایشان بازی کنند یا ناخنهایشان را بجوند. اما کسانی که بیشتر به سراغ باز کردن مکرر در یخچال میروند، معمولاً افرادی هستند که ارتباط ذهنی قویتری با فضای خانه دارند یا تغذیه برایشان مکانیزمی برای آرامش است.
همچنین، افرادی که کار در خانه (دورکاری) انجام میدهند، بسیار بیشتر از دیگران این الگو را تجربه میکنند. برای آنها، آشپزخانه نزدیکترین نقطه تغییر فضا از محیط کار (که شاید یک میز در گوشه اتاق باشد) است. در مقابل، آدمهایی که در طول روز کارهای فیزیکی و متنوعی دارند، وقتی به خانه میرسند، کمتر این چرخه را تکرار میکنند، چون ذهنشان در طول روز به اندازه کافی تغییر و محرک دریافت کرده است. هیچکدام از اینها خوب یا بد نیست؛ اینها فقط شکلهای مختلفی از نحوه تعامل ما با محیط اطرافمان در زمانهای سکون است.
آنچه معمولاً نادیده میگیریم: صدای درونی
در میان این رفت و آمدها و نگاههای خیره، چیزی که معمولاً گم میشود، آن صدای بسیار آرامی است که در درون ما میگوید: «من الان به چی نیاز دارم؟» ما آنقدر درگیر این حرکت فیزیکی میشویم که فراموش میکنیم بایستیم و از خودمان بپرسیم چه چیزی ما را از جایمان بلند کرد.
آیا نیاز به صحبت با یک دوست داریم؟ آیا دلمان یک هوای تازه میخواهد؟ یا شاید فقط به چند دقیقه بستن چشمها و استراحت مطلق نیاز داریم؟ ما حرکت میکنیم تا از رویارویی با این سوالها فرار کنیم. پیدا کردن یک تکه پنیر و خوردن آن، بسیار راحتتر از پیدا کردن دلیل بیحوصلگی و حل کردن آن است. ما معمولاً سادهترین مسیر را انتخاب میکنیم، حتی اگر بدانیم آن مسیر قرار نیست ما را به جواب برساند.
یک سوال برای فکر کردن
وقتی دفعه بعد از جا بلند شدید، به سمت آشپزخانه رفتید و دستگیره سرد را لمس کردید، قبل از اینکه در را باز کنید، یک لحظه مکث کنید. نیازی نیست خودتان را متوقف کنید یا به خودتان سخت بگیرید. فقط در همان ثانیه کوتاه از خودتان بپرسید: «آیا من واقعاً دنبال چیزی در این جعبه میگردم، یا فقط دلم میخواهد یک چیزی در این لحظه تغییر کند؟»
جمعبندی
زندگی روزمره ما پر از کارهای کوچکی است که شاید در نگاه اول منطقی به نظر نرسند. باز کردن مکرر در یخچال، آن هم در فاصلههای چند دقیقهای، یکی از همین رفتارهاست. ما فهمیدیم که این کار، کمتر به گرسنگی و بیشتر به نیاز ذهن برای یک توقف موقت، فرار از کلافگی یا حتی جستجوی حس امنیت مربوط است. ما در آن لحظات کوتاه، آدمهایی هستیم که میخواهیم فضای اطرافمان چیزی جدید به ما ارائه دهد، حتی وقتی میدانیم چیزی تغییر نکرده است.
این رفتارها نیازی به اصلاح یا درمان فوری ندارند. آنها بخشی از تجربه ساده و گاه خندهدار انسان بودن هستند. دیدن و شناختن این عادتها، به ما کمک میکند تا با مهربانی بیشتری به خودمان نگاه کنیم و بدانیم که در پس هر کار کوچکی، داستانی از کارکرد ذهن و روان ما پنهان است. دفعه بعد که در یخچال را بستید و پنج دقیقه بعد دوباره به سمت آن رفتید، شاید بتوانید با لبخندی به خودتان بگویید که ذهن شما فقط کمی خسته است و دنبال یک بهانه کوچک برای یک قدم زدن کوتاه میگردد.
سوالات متداول
چرا با وجود اینکه میدانیم داخل یخچال چیزی نیست، باز هم در آن را باز میکنیم؟
ذهن ما در لحظات کلافگی یا خستگی ذهنی، به دنبال یک تغییر حالت و فرار از وضعیت فعلی است. این کار یک عادت ناخودآگاه است که به جای جستجوی غذا، تلاشی برای ایجاد یک تنوع کوچک و دریافت حس کنترل در آن لحظه به حساب میآید.
آیا این رفتار نشانهای از اختلال خاصی است؟
خیر، در بیشتر مواقع این یک رفتار کاملاً طبیعی و روزمره است. این الگو صرفاً نشاندهنده واکنش ذهن به یکنواختی، استرسهای کوچک یا پرسه زدن در خانه برای پیدا کردن یک نقطه توقف ذهنی است و جای نگرانی ندارد.
چطور میتوانیم تفاوت گرسنگی واقعی و این رفتار را تشخیص دهیم؟
گرسنگی واقعی معمولاً با علائم فیزیکی در بدن همراه است و شما به دنبال خوردن غذای خاصی هستید. اما در گرسنگی کاذب یا کلافگی، شما فقط به محتویات نگاه میکنید، چیزی نظرتان را جلب نمیکند، در را میبندید و دقایقی بعد دوباره همان کار را تکرار میکنید.
نظرات کاربران