نقد و بررسی کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو. تحلیلی ساده، عمیق و انسانی از رفتار ما در دل بحران‌ها. آیا این رمان مشهور ارزش خواندن دارد؟ نقد و بررسی کتاب کوری؛ سفری به تاریکی درون انسان‌ها شناسنامه و اطلاعات کتاب نویسنده: ژوزه ساراماگو سال انتشار: ۱۹۹۵ تعداد صفحات: حدود ۳۲۰ صفحه (نسخه اصلی) / بین ۳۵۰ تا ۴۰۰ صفحه (بسته به نسخه‌های ترجمه‌شده به فارسی) ژانر: رمان (ادبیات داستانی / پادآرمان‌شهری / تحلیل رفتاری) چرا باید به تاریکی نگاه کنیم؟ گاهی اوقات فکر می‌کنیم انسان‌ها را می‌شناسیم. فکر می‌کنیم همسایه‌ای که هر روز با لبخند به ما سلام می‌کند، همکاری که همیشه منظم است، یا حتی خودمان در آینه، همانی هستیم که نشان می‌دهیم. اما واقعیت این است که رفتار ما تا حد زیادی به شرایطی بستگی دارد که در آن زندگی می‌کنیم. امنیت، غذای کافی و قوانین جامعه، لباسی زیبا بر تنِ غرایز ما پوشانده‌اند. من به‌عنوان کسی که سال‌ها رفتار انسان‌ها را زیر ذره‌بین برده‌ام، همیشه به دنبال کتاب‌هایی هستم که این لباس زیبا را کنار بزنند و خودِ واقعی ما را نشان دهند. کتاب «کوری» دقیقاً همین کار را می‌کند. این مقاله یک نقد ادبی خشک نیست؛ بلکه دعوتی است برای قدم زدن در دنیای یکی از تکان‌دهنده‌ترین کتاب‌های قرن بیستم. می‌خواهیم بدون کلمات قلمبه‌سلمبه و نظریه‌های پیچیده، ببینیم وقتی همه‌چیز از هم می‌پاشد، ما انسان‌ها واقعاً به چه چیزی تبدیل می‌شویم.   شهری که ناگهان در سفیدی مطلق غرق شد داستان از یک چهارراه شلوغ آغاز می‌شود. چراغ راهنمایی قرمز است و ماشین‌ها منتظرند. ناگهان چراغ سبز می‌شود، اما یکی از ماشین‌ها حرکت نمی‌کند. راننده‌ی آن ماشین ناگهان کور شده است. اما این یک کوریِ معمولی و تاریک نیست؛ او همه‌چیز را سفید می‌بیند، انگار در دریایی از شیر غرق شده باشد. خیلی زود متوجه می‌شویم که این یک بیماری فردی نیست، بلکه یک اپیدمی مسری است که با سرعتی وحشتناک از فردی به فرد دیگر منتقل می‌شود. دولت که به‌شدت ترسیده، تصمیم می‌گیرد تمام مبتلایان را در یک تیمارستان متروکه قرنطینه کند. داستان، روایتِ تلاش یک گروه کوچک از این افراد برای زنده ماندن در فضایی است که هیچ قانونی در آن وجود ندارد، هیچ‌کس نمی‌تواند دیگری را ببیند، و از همه مهم‌تر، همسر یکی از شخصیت‌ها (که یک چشم‌پزشک است) به‌طور عجیبی بینایی خود را از دست نداده اما وانمود می‌کند که کور است تا بتواند کنار همسرش بماند. او تنها شاهدی است که تمام فجایع را با چشمان باز می‌بیند.   نگاه نویسنده به انسان؛ تمدن، نقابی که زود پاره می‌شود ژوزه ساراماگو در این کتاب نگاهی بسیار عریان و بدون تعارف به انسان دارد. او معتقد است که تمدن، اخلاق و رعایت حقوق دیگران، مفاهیمی هستند که فقط در زمان رفاه و آرامش کارکرد دارند. از نگاه او، انسانِ مدرن به قوانین و امکانات وابسته است و اگر این اهرم‌های کنترل‌کننده برداشته شوند، ما به ابتدایی‌ترین و حیوانی‌ترین حالت خود برمی‌گردیم. ساراماگو نمی‌خواهد بگوید انسان ذاتاً پلید است؛ بلکه نشان می‌دهد که نیاز به بقا، چقدر قدرتمند است. او به ما می‌گوید که خوب بودن در زمانی که شکمتان سیر است و خطری شما را تهدید نمی‌کند، هنر نیست. اخلاق واقعی زمانی خود را نشان می‌دهد که در اوج گرسنگی، ترس و ناامیدی باشید. آیا آنجا هم حاضرید تکه نان خود را با کسی که نمی‌بینید تقسیم کنید؟   تحلیل رفتارهای انسانی در دل بحران این رمان معدن طلایی از رفتارهای روزمره و واکنش‌های انسانی است. بیایید چند مورد از مهم‌ترین آن‌ها را با زبانی ساده بررسی کنیم: وابستگی به نگاه دیگران (از بین رفتن هویت) در کتاب می‌بینیم که وقتی آدم‌ها کور می‌شوند و می‌دانند که کسی آن‌ها را نمی‌بیند، شرم و حیا هم کم‌کم از بین می‌رود. این یک تجربه کاملاً انسانی است. چقدر از کارهای خوبی که انجام می‌دهیم یا خطاهایی که نمی‌کنیم، صرفاً به این دلیل است که می‌دانیم چشمانی ما را قضاوت می‌کنند؟ وقتی «دوربین‌های جامعه» خاموش می‌شوند، رفتار ما تغییر می‌کند. ساراماگو نشان می‌دهد که هویت و آبروی ما، چقدر به بازتاب تصویرمان در چشم دیگران گره خورده است. ظهور قدرت‌های زورگو در شرایط بی‌نظمی در قرنطینه‌ی وحشتناکِ داستان، گروهی از کورها که دست بر قضا اسلحه دارند، کنترل غذا را به دست می‌گیرند و برای دادن غذا به دیگران، باج‌های وحشتناکی می‌خواهند. این رفتار، چکیده‌ی تاریخ بشر است. هرجا که قانون و نظارتی نباشد، عده‌ای با استفاده از زور، منابع حیاتی را احتکار می‌کنند. آن‌ها هم کور هستند، اما از ترس و ضعفِ بقیه برای ایجاد یک دیکتاتوری کوچک استفاده می‌کنند. رنجِ آگاه بودن در میان ناآگاهان همسر چشم‌پزشک که بینایی خود را حفظ کرده، نماد انسان‌های آگاه در یک جامعه است. شاید فکر کنید بینا بودن در شهر کورها یک قدرت است، اما در این کتاب، این موضوع بزرگ‌ترین شکنجه است. او باید کثیفی‌ها، بی‌رحمی‌ها و رنج دیگران را ببیند درحالی‌که نمی‌تواند همه‌چیز را تغییر دهد. این دقیقاً حالتی است که وقتی در دنیای واقعی متوجه یک مشکل بزرگ در جامعه یا خانواده می‌شویم اما بقیه خود را به ندیدن می‌زنند، تجربه می‌کنیم؛ یک تنهاییِ عمیق و دردناک.   کوریِ داستان در زندگی روزمره ما کجاست؟ شاید بپرسید: «خب، این یک داستان تخیلی است، چه ربطی به زندگی امروز من دارد؟» ارتباطش بسیار عمیق است. کافی است دوران شیوع بیماری کرونا را به یاد بیاورید. در روزهای اول که ترس همه‌جا را فرا گرفته بود، مردم در برخی از پیشرفته‌ترین کشورهای جهان به فروشگاه‌ها هجوم بردند، قفسه‌ها را خالی کردند و حتی بر سر مواد شوینده با هم گلاویز شدند. این همان «کوری» است. وقتی احساس خطر می‌کنیم، دیگران را نمی‌بینیم. از طرفی، ما در زندگی روزمره بارها دچار «کوریِ انتخابی» می‌شویم. وقتی از کنار کودکی که در خیابان کار می‌کند رد می‌شویم و رویمان را برمی‌گردانیم تا اذیت نشویم، وقتی می‌بینیم دوستی در حال نابودی زندگی‌اش است اما ترجیح می‌دهیم دخالت نکنیم، ما دقیقاً به همان بیماری سفید مبتلا شده‌ایم. روانشناسی زرد و کتاب‌های بازاریِ موفقیت همیشه به ما می‌گویند «فقط به چیزهای خوب فکر کن تا اتفاقات خوب بیفتد» یا «انرژی منفی را از خودت دور کن». ساراماگو خط بطلانی بر این تفکرات سمی می‌کشد. او می‌گوید نادیده گرفتن دردها و زشتی‌ها، شما را خوشبخت نمی‌کند، بلکه شما را به یک نابینای بی‌تفاوت تبدیل می‌کند که در نهایت خودش هم در همین تاریکی غرق خواهد شد.   چرا این کتاب یک شاهکار است؟ (نقاط قوت) یکی از بزرگ‌ترین نقاط قوت این رمان، فضاسازی به‌شدت واقعی و ملموس آن است. نویسنده چنان با مهارت روند فروپاشی انسان‌ها را توصیف می‌کند که خواننده می‌تواند بوی تعفنِ قرنطینه و حس لمس کردن دیوارهای کثیف را احساس کند. همچنین، شخصیت‌پردازی‌ها بی‌نظیرند. هیچ‌کدام از شخصیت‌ها در این رمان اسم ندارند (مثلاً می‌خوانیم: همسر چشم‌پزشک، دختری که عینک دودی داشت، پیرمردی که چشم‌بند سیاه داشت). این یک تکنیک هوشمندانه است تا به ما بگوید این آدم‌ها می‌توانند من، شما یا هرکس دیگری در این دنیا باشند. ما اسم‌ها را فراموش می‌کنیم، اما رفتارهایشان را هرگز.   بخش‌هایی که شاید شما را خسته کند (نقاط ضعف) اگر بخواهیم منصف باشیم، کتاب دو ویژگی دارد که ممکن است خواندنش را سخت کند: اول از همه، سبک نگارش خاص ساراماگو است. او در این کتاب تقریباً از هیچ علامت نگارشی‌ای (مثل نقطه، علامت سؤال یا گیومه برای دیالوگ‌ها) به شکل استاندارد استفاده نمی‌کند. دیالوگِ آدم‌ها پشت سر هم و با یک ویرگول نوشته می‌شود. این کار باعث می‌شود در صفحات اول کمی گیج شوید که چه کسی دارد حرف می‌زند. (البته این سبک، حس کوری و آشفتگی را به مخاطب منتقل می‌کند، اما خوانایی متن را پایین می‌آورد). دوم، خشونت و تلخی بسیار زیاد برخی صحنه‌هاست. کتاب در نشان دادن پستیِ انسان‌ها هیچ سانسوری ندارد و صحنه‌هایی از تعرض و بی‌رحمی در آن وجود دارد که تحملشان از نظر روانی واقعاً سنگین است.   این کتاب را بخوانید اگر… / نخوانید اگر… این کتاب برای شما مناسب است اگر: به دنبال درک عمیق‌تر رفتار انسان‌ها هستید، رمان‌های واقع‌گرایانه و تکان‌دهنده را دوست دارید، و ذهنی آماده برای روبرو شدن با تلخی‌های پنهان در زیر پوست جامعه دارید. این کتاب را نخوانید اگر: در حال حاضر شرایط روحی حساسی دارید، از داستان‌های تاریک و استرس‌زا دوری می‌کنید، یا کتاب را فقط برای استراحت ذهنی و پایان‌های شاد می‌خوانید. این کتاب به هیچ‌وجه یک تفریحِ آرامش‌بخش نیست.   آیا خواندنش می‌ارزد؟ (جمع‌بندی نهایی) بدون هیچ شکی، بله. این کتاب از آن دست آثاری است که قبل از خواندنش یک آدم هستید و بعد از تمام کردنش آدم دیگری. «کوری» به شما یاد نمی‌دهد چطور موفق شوید یا چطور مثبت فکر کنید؛ بلکه به شما یادآوری می‌کند که «انسان بودن» چقدر شکننده و در عین حال چقدر ارزشمند است. اگر تحمل خواندن صفحات تلخ و سخت را دارید، این رمان درک شما را از خودتان و اطرافیانتان چند پله ارتقا می‌دهد.   بازتاب‌ها، افتخارات و اقتباس‌ها سینمایی کتاب «کوری» یکی از مهم‌ترین دلایلی بود که ژوزه ساراماگو توانست جایزه نوبل ادبیات را در سال ۱۹۹۸ از آن خود کند. در سال ۲۰۰۸ نیز فیلمی بر اساس این رمان به کارگردانی فرناندو میرلس (Fernando Meirelles) و با بازی درخشان جولیان مور (در نقش همسر چشم‌پزشک) ساخته شد. هرچند فیلم توانست تا حد خوبی فضای خفقان‌آور داستان را به تصویر بکشد، اما منتقدان و مخاطبان متفق‌القولند که فیلم هرگز نتوانست به عمقِ روان‌شناختیِ کتاب دست پیدا کند.   امتیازدهی کیفیت محتوا و ایده پردازی (۹.۵ از ۱۰): ایده‌ی بکر کوری سفید و بررسی بی‌رحمانه‌ی فروپاشی اجتماعی، بی‌نظیر و کلاسیک است. میزان تأثیرگذاری واقعی روی خواننده (۹ از ۱۰): محال است این کتاب را تمام کنید و تا روزها ذهنتان درگیر آن نباشد. داستان مستقیماً با روان مخاطب بازی می‌کند. کاربردی بودن ایده‌ها در درک زندگی (۸ از ۱۰): اگرچه یک داستان است، اما به شدت به ما کمک می‌کند تا رفتارهای گروهی، اثرات بحران و اهمیت همدلی واقعی را در جامعه‌ی امروز درک کنیم. کیفیت بیان و ارائه (۷.۵ از ۱۰): به دلیل حذف علائم نگارشی و سبک پیاپی دیالوگ‌ها، خواندن کتاب نیاز به صبوری دارد و ممکن است برای خواننده‌ی تازه‌کار آزاردهنده باشد.  امتیاز نهایی : ۸.۵  (یک شاهکار ادبی که خواندنش نیازمند روان قوی و تمرکز بالاست). کلام آخر ما پیش از آنکه بینایی‌مان را از دست بدهیم، کور شده بودیم؛ کورهایی که می‌بینند، اما نگاه نمی‌کنند. اگر از این کتاب لذت بردید… پیشنهاد می‌کنم به سراغ دیگر آثار ژوزه ساراماگو نیز بروید. کتاب «بینایی» دقیقاً ادامه‌ای بر همین رمان است که داستانی سیاسی‌تر دارد و به نوع دیگری از بیداری انسان‌ها می‌پردازد. همچنین رمان‌های «همزاد» و «در ستایش مرگ» از دیگر شاهکارهای این نویسنده هستند که هر کدام با دستمایه قرار دادن یک اتفاق غیرممکن، روان انسان را جراحی می‌کنند.